جستجو درتصوف ایران(۱)

آنچه ملاحظه می کنید یادداشتهایی از کتاب جستجو درتصوف ایران

اثردانشمندبرجسته معاصردکترعبدالحسین زرین کوب است که آن رادر

تیرماه ۱۳۸۹نوشته بودم واکنون در اختیار علاقه مندان قرار میگیرد.

امیدوارم مفیدباشد.

----------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

یادداشتهایی ازکتاب ( جستجو در تصوف ایران )

کتاب ( جستجو در تصوف ایران ) از آثار ازرنده و معروف دانشمند متتبع

مرحوم دکتر عبد الحسین زرین کوب ( ۱۳۷۸ - ۱۳۰۱ ) است . این اثر هم

همانند دیگر آثار ایشان با تتبع فراوان و نگارش ویژه آن مرحوم به نگارش

آمده است و طبعا برای علاقه مندان موضوع تصوف از منابع معتبر محسوب

می شود.

غیر از بخش با ارزش یادداشتها ، کتاب دارای پانزده قسمت است. ما به

ترتیب گزارش کوتاهی از هر یک از بخشهای آن ارائه می کنیم :

 

۱- مرده ریگ ایران باستانی

بخش اول مروری است بر اوضاع ایران باستان و اینکه چه ادیان و مذاهبی

در ایران باستان رواج داشته است . هدف از نگارش این بخش ، روشن کردن

زمینه های پیشین ایران ، برای رشد تصوف در دوره اسلامی است .

( در بین آنچه ممکن است تاثیر بلا واسطه ای در پیدایش تصوف داشته

باشد بدون شک مذاهب عهد ساسانی مثل آیین مانی عقاید گنوسی ،

آیین بودائی و کیش مسیحی را باید یاد کرد اما حتی قرنها پیش از عهد

ساسانی هم ، پاره ای عناصر عرفانی در عقاید و آداب مزدیسنان و هم در

تعالیم زرتشت و مطاوی اوستا وجود داشته است که رواج آنها سابقه

آمادگی محیط فکری و ذهنی ایرانیان را برای قبول پاره ای از مبادی صوفیه

نشان می دهد. البته زهد و فقر آنگونه که نزد پیروان آیین مسیح خاصه در

سوریه و مصر رواج داشت در نزد ایرانی های زرتشتی پسندیده نبود ) و

مواردی را ذکر می کنند ، با این حال پس از چند صفحه از میراث زرتشت به

عنوان یکی از عوامل مددرسان به حیات تصوف مسلمین در ایران ، یاد می

کنند و شواهدی اقامه می نمایند.

از دیگر آیین های رایج در ایران ساسانی که به گونه ای زمینه ساز تصوف

ایران را فراهم کرده اند آیین بوداست که مخصوصا در نواحی شرقی ایران

رواج داشته است . از عهد سلوکیها و اشکانیان وجود این آیین در ایران قابل

مشاهده است و در عهد ساسانی تمام راههای بین چین و هند و ایران

صومعه های بودائی بر پا می باشد. در بلخ صد صومعه بودائی و چندین هزار

شمن وجود داشته و معبد نوبهار ( = نو و هاره ، معبد نو ) بلخ معروف بوده

است.( از جمله در با میان مغرب کابل مجسمه های عظیم بودا هست که

در کوه کنده اند و در قندهار نشان ویرانهای معابد بودائی هست و در کاوش

های اخیر هم آثاری به دست آمده است که نفوذ این مذهب را در حدود

مرو هم نشان می دهد. با آنکه در دوره توسعه آیین مزدیسنان و عهد 

خسرو اول آیین بودا در مقابل نفوذ آیین زرتشت تا حدی مخصوصا در نواحی

سغد عقب نشینی کرد و وقتی هوان تسانگ به این حدود آمد ( ۶۲۹ م )

در سمرقند صومعه بودائی در حال ویرانی بود اما باز بخارا ... تا هنگام غلبه

مسلمانان همچنان آیین بودائی را حفظ کرد و چندین بار از اسلام به آیین

بت پرستی باز گشت. باری مقارن فتوحات اسلام و تا مدتها بعد از آن در

بسیاری از این نواحی شرقی ایران آیین بودا همچنان نفوذ خود را محفوظ

می داشت . چنانکه در بخارا - رامتین - سمنگان - با میان و کابل تا مدتها

در قرون نخستین اسلام پیروان آیین بودا وجود داشته اند )

از دیگر ادیان ایران باستان - مسیحیت است که ازو اولایل عهد ساسانیان

رواج یافت و موجب دلنگرانی برخی موبدان و وزرا بود. ( در طی دوران

طولانی جنگهای ایران و روم - بعضی پادشاهان ساسانی گرایش به تسامح

را خواه از حهت مبارزه با توسعه نفوز داخلی مغان و خواه به عنوان وسیله

جهت جلب و استمالت عناصر غیر ایرانی در داخل قلمرو امپراطوری بر

سیاست آزاد و تعقیب مسیحیان ترجیح دادند و این نکته حتی که گاه موجب

رواج مسیحیت در نجبای ایرانی می شد ). به هر حال ( اصل تعلیم رسمی

مسیحی نیز - صرف نظر از رسوم و عقاید فرقه ها - مخصوصا در بین عقاید

کلیسای نسطوری مبادی متعددی را عرضه می کرد که با آراء و عقاید

صوفیه مناسبت قطعی داشت... مسیحیت هم البته مثل آیین بودا - همچنان

با وحود عغلبه اسلام دوام و تبای خود را در نقاط مختلف ایران از فارس تا

طبرستان و مرو حفظ کرد. )

از دیگر مذاهب آن دوره - مذاهب گنوسی است تمام انواع آن با تعالیم

صوفیه قرابت داشت. ( پیروان این مذاهب غالبا جسم را به منزله زندان روح

تلقی می کردند و نیل به ماورای عالم حس را به عنوان را از واقعی ( عرفان

) ( = گنوسیس ) جستجو می نمودند. ) ( در جلوه بارز این تمایلات گنوسی

که مخصوصا در ایران تا مدتها بعد از پایان عهد ساسانیان نفوذ و دوام خود را

پیش و کم حفظ کرده اند با زمینه عقاید سامی همچنان ارتباط قابل ملاحظه

ای داشته اند : آیین مندایی که مدهب یکدسته از اقوام سامی ایران و بین

النهرین است و آیین مانوی که بنیانگذار آن - مانی - در بابل پرورش یافت و

به زبان سریانی حرف می زد.) باید دانست که ( در بین عوامل قابل ملاحظه

ای که هم در ایران و هم در خارج از ایران در توسعه و ترویج عقاید عرفانی

تاثیر داشت مخصوصا باید از مانویت یاد کرد که خود در عین حال جامع بعضی

ویژگیهای آیین زرتشت ـ آیین عیسی و آیین بودا نیز به شمار می آید.

فکر نجات که مخصوصا در پاره ای از سرودهای مانوی هست یک تجربه

عالی عرفانی را در نیل به فنا ـ که رهایی از تجدید ولادت لازمه آنست ـ

لازمه آنست ـ بیان می دارد و مطالعه بعضی ازین سرودها معرف وصول

ایران عهد ساسانی است به نوعی عرفان محض. »

اما باید توحه داشت که از دیدگاه نویسنده اندیشمند ـ عوامل یاد شده تنها

زمینه ساز تصوف و عرفان اسلامی بوده است و دلیلی بر اقتباس وجود ندارد

: « در تمام موارد شباهت که بین تصوف با عقاید و ادیان جاری در ایران اواخر

 ساسانی هست آنچه اثباتش آسان است فقط تطابق و توافق محض است

 ـ توافق و تطابق تام یا نسبی ـ لکن این امر به هیچوجه حاکی از وقوع اخذ

و اقتباس قطعی نیست . نهایت آنکه از این موارد توافق و شباهت لااقل

می توان پاره ای از آنگونه اسباب و حهات دینی و فکری را که به مسلمین

ایرانی امکان داد تا تعلیم تصوف را بهتر درک کنند باز شناخت. اما پیدایش

تصوف اسلامی البته اسباب و جهات احتماعی و اقتصادی و دینی خاص خود

داشت و شک نیست که بدون حصول آنها تصوف اسلامی هم به وجود

 نمی آمد تا برای فهم و توجیه یا حتی برای رشد و توسعه آن به مرده ریگ

باستانی عقاید دینی و عرفانی قبل از اسلام نیاز افتد.» و این نکته قابل

توجه است.

لازم به ذکر است که جناب زرین کوب درباره ادیان ایران باستان مقاله

 ازرشمند دیگری دارند که در کتاب : نه شرقی نه غربی ـ انسانی » ایشان

با عنوان « یگانه یا دوگانه » چاپ شده است علاقه مندان مراجعه نمایند (

از صفحه ۵۰ تا ۸۵ ) .

۲ - در مهد تصوف

بخش دوم کتاب ـ به بررسی احوال دو تن از برجستگان تصوف که هر یک به نوعی با خراسان قدیم مرتبط بودند می پردازد و تذکره نویسی محسوب

می شود . « اینکه خراسان را مهد تصوف خوانده اند از آن روست که این

سرزمین از قدیم در پرورش تصوف تاثیر قابل ملاحظه داشت. »

در این قسمت ابراهیم ادهم و با یزید معرفی شده اند. ابراهیم در حدود

 سنه ۱۱۰ در بلخ متولد و بین ۱۶۰ و ۱۶۶ فوت کرد. « ماجرای توبه ای که او

 را به زندگی زاهدانه کشانید در روایات صوفیه رنگ قصه یا نت .

بموجب این قصه که در روایات مختلف با ادک اختلاف در جزئیات نقل شده

است . ابراهیم یک شاهزاده بلخ بود و زندگی را به شاد خواری تفریح و

شکار می گذاشت یک روز به هنگام شکار هاتف غیبی به وی یادآوری کرد

 که او را نه برای این کار آفریده اند این یادآوری بود که او را به ترک ملک و

مال وا داشت » حکایات متعددی از او نقل شده است « با این همه زهد در

نزد وی ظاهرا هنوز تحول به آنچه تصوف خالص خوانده می شود نیافته است

گویا کسی که در حدود خراسان زهد را به تصوف واقعی اعتلاء داد با یزید

بود. »

« درباره زندگی با یزید اطلاعات ما بسیار محدود و ناقص است با این همه

آنچه از تعلیم و عرفان او باقی مانده است به هیچ وجه ناقص و مبهم نیست

.»مدت عمر او را هفتاد و سه سال گفته اند و در تاریخ وفاتش دو رای است

۲۳۴ و ۲۶۱ هجری. روایات زیادی از او نقل شده است « از مجموع این

 روایات پیداست که غالبا به حدود شریعت مقید بوده است و در این باب

تاکید و اصرار داشته است . از قول وی نقل می کنند که گفت اگر کسی را

 دیدید که به کرامات در هوات می پرد بدو فریفته نشوید تا نخست در یابید

 در امر و نهی و حفظ حدود شریعت او را چگونه توانید یافت » . « اما به هر

 حال شطحیات صوفیه با نام با یزید پیوند و ارتباطی خاص یافت . این

 شطحیات در زمان خود او ظاهرا مکرر اسباب زحمت وی شد و احتمال دارد

 که از بسطام وی را که گاه بجهت همین گونه سخنان نفی بلد کرده باشند.

این شطحیات در واقع سخناین بی پروایی است که به قول میرسید شریف

جرجانی از روی اضطرار و اضطراب از اهل معرفت سر می زند ـ و البته برای

 کسانی که هرگز تحت تاثیر آن گونه احوال بسر نبرده اند گران می آید و

 نامقبول ».

« هدف عارف نزد با یزید رهایی از تمام این حجابهایی است که علماء اهل

دنیا و زهاد صوفیه را از حق دور می دارد.تمام شطحیات او نیز بیان کشش و

 کوشش روحانی اوست جهت نیل به حق با داستان تجارب عرفانی او .

بر خلاف بعضی از مشایخ عضر خویش ـ با یزید بنای کارش بیشتر بر مراقبت

 نفس بود و توجه چندانی به ارشاد خلق و رد و قبول آنها نداشت.»

۳ - صوفیه خراسان

این بخش در واقع دنباله بخش قبل است و در آن احوال عده دیگری از زهاد و

صوفیان خراسان مطرح شده است. در این بخش با سه فرقه آشنا میشویم

: کرامیان ـ حکیمیان و سیاریان و در آخر آن هم درباره ابوالحسن خرقانی

بحث شده است .

« کرامیان عبارت بودند از پیروان محمدبن کرام از اهل سیستان که تعالین او

 رنگ تشبیه دارد و تجسیم . این طیقه در عهد سامانیان و حتی دوران

 سلطان محمود در خراسان خاصه نیشابور انتشاری قابل ملاحظه یافت و

 کرامیان تا اواخر روزگار خوارزمشاهیان نیز در هرات و بعضی نقاط دیگر

خراسان باقی بودند.آراء وتعالیم آنها درباره ایمان و درباره ذات وصفات

خدا مشاجرات کلامی شدید بر انگیخت » ابن کرام در سنه ۲۵۵ در اورشلیم

وفات یافته است.

حکیمیان منسوبند به حکیم ترمذی . ابو عبد الله محمد بن علی بن حسین

که در ترمذ خراسان بدنیا امد و بیشتر عمر خود را در همانجا گذراند و

سرانجام در حدود ۲۹۶ در همانجا وفات یافت . آثار بسیاری از او بر جای

مانده که « در تصوف و کلام و زهد اسلامی تاثیر بسیار داشته است و

 بعضی از آنها را صوفیه و غیر صوفیه از خیلی قدیم شرح کرده اند. »

« در حالیکه حکیمیان در بلخ و ترمذ به عنوان یک گروه صوفی شهرت

داشتند ـ مرو عرضه فعالیت سیاریان بود ـ پیروان ابو العباس سیاری . » او در

۳۴۲ وفات یافت اما طریقه او سالها در نسا و مرو پیرو داشته است . « وقتی

از وی پرسیدند مرید به چه ریاضت کند گفت به صبر کردن بر امرهای شرع و

از مناهی باز ایستادن و صحبت با صالحان کردن.

« ابوالحسن خرقانی ـ علی بن احمد یا علی بن جعفر ـ در دهم محرم سنه

 ۴۲۵ وفات یافت در اواخر عهد سلطان محمود غزنوی . این همان شیخ بود

که بموحب حکایات ـ وقتی سلطان محمود در یک سفر خویش نزدیک دید

خرقان فرود آمد ـ به دیداردی اظهار علاقه کرد و او را طلب داشت حتی گفت

اگر در آمدن تامل کند بر وی از قرآن بخوانید که « اطیعوا الله و اطیعوا

الرسول و اولی الامر منکم » می گویند خرقانی حواب داده بود که :

ابوالحسن چنان در اطیعوا الله مشغول است که از اطیعوا الرسول شرم دارد

تا به اولی الامر چه رسد ؟ . »

« خرقانی تفاوت طریقیت خود را با طریقه ابو سعید بدینگونه بیان کرد که راه

تو بر بسط و گشایش است و راه ما بر قبض و حزن . با اینهمه ـ حزن و قبض

او خالی از لحظه های غلبه و مباسطت با حق نبوده است . در همین احوال

غلبه بود که اقوال او شباهت با اقوال و احوال با یزید می یافت . مثل با یزید

او نیز امی و روستائی گونه اما ریاضت پیشه بود و غالبا در رعایت شریعت

وقت و وسواس داشت. »

ادامه دارد